خرید بک لینک
چند سال پیش برای شرکت در جشنواره قصه گویی دنبال قصه میگشتم که

بر خوردم به " هدیه خوبان " در مورد پادشاهی که عاشق هدیه گرفتن بود و انقدر هدیه گرفتن

را دوست داشت که دستور داده بود سالی دوبار برایش جشن تولد بگیرند!!!!!

همانجا بود که آرزو کردم کاش من هم پادشاه بودم و می توانستم همچین قانونی را اعمال

کنم .

اما متاسفانه بیشتر سالهای زندگیم دوستان و نزدیکانم تولدم را یا فراموش کردند و یا شرایطش

نبوده برای تبریک و هدیه خریدن و یا خیلی به یاد ماندنی نبود برایم

در تمام این 34 تیر ماهی که از زندگی من میگذرد فقط 3بارش را خوب به خاطر دارم

اولین بارش تولد هفت سالگی ام بود که مادرم برایم یک لباس عروس سفید دوخته بود و پدرم

عصر که به خانه آمد یک کیک برایم خریده بود و یک گلدان گل خیلی زیبا بود و آخر شب که

میخواست ماشین اداره را ببرد تحویل بدهد مرا هم با همان لباس زیبا با خودش برد، در محل

کارش گلهای شاه پسند داشت که من از همان موقع عاشق گلهای شاه پسند هستم .

دومین باری که تولدم را به خاطر دارم سال 82 بود که که یکی از شاگردانم برایم یک مجسمه

گچی کوچک زیبا هدیه آورده بود که هنوز دارمش و در ادامه همان روز عصر که به خانه آمدم

همسرم یک گردنبند زیبا برایم خریده بود. یک ماهی دم طلا که قرار بود آرزوهای مرا برآورده کند

و سالهاست که آن را به گردنم آویخته ام

و سومی اش تولد همین امسال که از روز قبل هدیه همسرم (البته خودش برای خرید نرفته و

میدانم که خواهر زاده اش را فرستاده تا چیزی را بخرد و بیاورد و حتی زحمت کادو کردنش را هم

نکشیده )را به شکل بسیار بدی دریافت کردم

و پر واضح بود که بخاطر مهمانانی که از راه دور آمده بودند و مهمان خانه ما بودند این مراسم شکل

انجام وظیفه را داشت که بقیه بگویند به به چه شوهر نازنینی !!!!

صبح علاوه بر پیامک های مختلف از تمام بانکهایی که در آن حساب داشتم و شرکتهای بیمه و تبریک

دوستان و آشنایان وهمراه اول و البته برادرم که هر سال گوشی موبایلش به او خبر میدهد که تولد

مادر و خواهرش چه روزی است و چند دوست و آشنای دیگر اتفاقی نیفتاد تا دو روز بعد که ...

یک دوست خیلی خیلی خیلی عزیز خواست که مرا ببیند وقتی به دیدارش رفتم هدیه تولدم

را داد که من را هم خیلی خوشحال کرد و هم خیلی شگفت زده . انقدر از هدیه اش خوشم

آمد که نمیدانم اصلا تشکر کردم یا نه ،تا خود همین امروز هم هی میروم هدایایش را نگاه میکنم

و (البته گاهی هم استفاده شان میکنم و چون مصرف شدنی هستند دلم نمیاید زیاد استفاده

کنم که زود تمام شود ) ذوق میکنم .

البته این همه ذوق خوشحالی بخاطر ماهیت یا ارزش ریالی هدیه ایی که خریده نیست بیشتر

بخاطر این است

که برای خریدن یک همچین هدیه ی زنانه ایی کلی فکر کرده و وقت گذاشته شاید یکی دو

ساعتی وقت گذاشته و کلی هم نظر گرفته و اصلا همین خیلی مهم است برای من که

خودش تصمیم گرفته و انتخاب کرده هدیه مرا ....

برچسب: خاطره انگیز ترین آهنگ ها,خاطره انگیز ترین اهنگ های قدیمی,خاطره انگیز ترین آهنگ های خارجی,خاطره انگیز ترین اهنگ های ترکی,خاطره انگیز ترین اهنگها,خاطره انگیز ترین آهنگ,خاطره انگیز ترین بازی ها,خاطره انگیز ترین آهنگ های ابی,خاطره انگیز ترین بازی های کامپیوتر,خاطره انگیز ترین مداحی ها, نویسنده: غزل کاظمی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 4:17

صفحه بندی